close
تبلیغات در اینترنت
تنهایی
تبليغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
اطلاعات سايت
نام کاربری :
رمز عبور :

رمز عبور را فراموش کردم ؟
آمار مطالب
کل مطالب : 23
کل نظرات : 13

بازديد امروز : 21 نفر
بارديد ديروز : 5 نفر
بازديد هفته : 26 نفر
بازديد ماه : 179 نفر
بازديد سال : 505 نفر
بازديد کلي : 9,884 نفر

افراد آنلاين : 1
عضويت سريع
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
پيوندهاي روزانه
کدهاي اختصاصي
پشتيباني
theme by
roztemp.ir
RSS

Powered By
Rozblog.Com
تبليغات
رزتمپ

  

 

 



 

به نام کسی که تنهایی برازنده ی اوست

دخترک تنها وآدمک کاغذی

دخترک سرش را رو به آسمان بلند کرد، تا چشم کار می کرد آبی بود و آبی ،دلش گرفت از این همه آبی بی انتها با خودش گفت :کاش تکه ابری می دیدم ابری که شاید می بارید و قطره های دلتنگی اش روی صورتم با قطرات اشک من یکی می شد ومن می فهمیدم لااقل تکه ابری هست که تنهاییم را با او قسمت کنم.

ناامیدچشم از آسمان برداشت، همینطور که به پایین نگاه می کرد قطرات اشکش روی تکه ای کاغذ افتاد، ناگهان کورسوی امیدی دردلش روشن شد آدمکی روی کاغذ کشید و آن راجدا کرد دستان آدمک کاغذی را دردستش گرفت وگفت: حالا دیگر تنها نیستم؛ بعد به خدا گفت: خدایا از هدیه ات ممنونم اما دیگر هیچ ابری نمی خواهم، چون اگر باران ببارد دوست کاغذی من خیس می شود و ازبین  می رود؛ آخرباران که همیشه نمی بارد روزی قطع می شود ومن دوباره تنها می شوم، اما دوست کاغذی من می تواند همیشه دستش در دستان من باشد

یادمان باشد؛ تاخداهست می توانیم امید را در زندگیمان بسازیم، حتی اگر از جنس کاغذ باشد.

 

 

مریم شمس الدین میگونی

  

 

 


 

کامیون حمل زباله

  روزی با تاکسی میرفتم . رانندۀ تاکسی ، در مسیر درست خود رانندگی می کرد . در افکار خود غوطه ور بودم که ناگهان یک خودرو در برابر تاکسی ما ، از محل توقف خود بیرون آمد. رانندۀ تاکسی به شدت ترمز کرد.

تاکسی سُر خورد و به فاصلۀ چند سانتی متری از آن اتومبیل متوقف شد . رانندۀ آن اتومبیل قیافۀ حق به جانب و طلبکارانه ای به خود گرفت و پیدا بود که آماده است تا اعتراض رانندۀ تاکسی را جواب بدهد ! رانندۀ تاکسی لبخندی زد و خیلی مؤدب به او اشاره کرد که حرکت کند .

از او پرسیدم : « چرا شما این طور برخورد کردید ؟ نزدیک بود با او تصادف کنیم وحتی ممکن بود ما را راهی بیمارستان کند !»

در پاسخ چیزی گفت و من از آن درسی آموخته ام که هرگز فراموش نکرده ام .

او گفت:

بسیاری از افراد مانند کامیون های حمل زباله هستند ؛ پر از ناکامی ، خشم و ناامیدی . وقتی این زباله ها در اعماق وجودشان تلنبار می شود ، دنبال جایی میگردند که آن را تخلیه کنند.

 
در برخورد با این آدم ها ، حرف هایشان را به خودم نمی گیرم ، فقط لبخند می زنم و دست تکان می دهم و برای آنها آرزوی خیر میکنم و اجازه نمی دهم که زباله هایشان را  روی من خالی کنند

نتیجه گیری :

1 - زندگی خیلی کوتاه تر از آن است که با تأسف ، اندوه و عصبانیت بگذرد . افرادی که با ما خوب رفتار می کنند را دوست بداریم و برای آنهایی که رفتار مناسبی ندارند ، دعا کنیم .

2 تا کنون چند بار اجازه داده ایم کامیون زباله روی سرمان خالی شود ؟

3 اگر به هر دلیلی بار زباله ای روی سر ما خالی شد،

لطفا دیگر تبدیل به کامیون زباله نشویم!

 

 

 

 

 

امتياز : نتيجه : 0 امتياز توسط 0 نفر مجموع امتياز : 0

برچسب ها : تنهایی , آدمک کاغذی , امید ,
بازديد : 86
[ یکشنبه 04 خرداد 1393 ] [ 23:6 ] [ ]
آخرين مطالب ارسالي
روانشناسی خانواده تاريخ : جمعه 30 مهر 1395
فرزند پروری تاريخ : جمعه 30 مهر 1395
برنامه های سال 95-94 تاريخ : جمعه 14 فروردین 1394
سمینار های نیمسال اول 94-93 تاريخ : چهارشنبه 28 آبان 1393
سیب زندگی تاريخ : یکشنبه 04 خرداد 1393
.: Weblog Themes By roztemp :.

درباره وبلاگ

انجمن علمی روانشناسی پیام نور ملارد
آرشيو
جست و جو